سلاخ و عشق و قناری !

سلاخی می گریست.
به قناری کوچکی دل باخته بود .
(احمد شاملو)
طلوع
طلوع کن تو ای زن
شب از ستاره ها سرشار است
بر من نورت را به تابان
تا که یادم بماند
دست خیال توست
که روی نبض من سایه ی آسایشی می افکند
بتاب ای روشن مهتاب بر این فکر تیره و تار
بتاب ای دنباله ی نجیب جهان !
(ع.یزدان دوست)
برای نازی و مادرم
روز زن مبارک
بوسه ی جهنمی

هنوز نمی دانم
اگر ببوسمت
تو به جهنم می روی
یا من؟
(حامد اردهالی)
هما

وقتی همای عشق می آید
پرستوی عقل می پرد ...
(سوسن وکیلی)
لبخند چشم تو

تنها دلیل من که خدا هست و-
این جهان
زیباست-
وین حیات عزیز و گرانبهاست:
لبخند چشم توست.
(فریدون مشیری)
اعتراض

دل قطره قطره شد
تا عشق شد
تا یار شد.
(مسعود کیمیائی)
زن خيانتکار

من که می کشیدمش لب رود،
خیال می کردم که بی شوهره
ولی اون شوهر داشت!
(فدریکو گارسیا لورکا)
من و تو ديگر هيچ!

تو را و مرا
بی من و تو
بن بست خلوتی بس!
(احمد شاملو)
اينجا پرنده بود !

ای عبور ظریف!
بال را معنی کن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد.
(سهراب سپهری)
آغاز يک آغاز
یادداشت
من برای آغاز
در پی گل واژه یی می گردم،
که تقدم دارد بر تمام جملات هستی
ناگاه واژه ی بسم الله چه هجوم سختی،
به زبــــان می آرد.
(علی . ی )

